تبليغاتX
"...شب که می آید چراغی هست"

"...شب که می آید چراغی هست"

" مرغ گرفتار "

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید

قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

 

فصل گل می گذرد همنفسان بهر خدا

بنشینید به باغی و مرا یاد کنید

 

عندلیبان گل سوری به چمن کرد ورود

بهر شاباش قدومش همه فریاد کنید

 

یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان

چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنید

 

هرکه دارد ز شما مرغ اسیری به قفس

برده در باغ و به یاد منش آزاد کنید

 

آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک

فکر ویران شدن خانۀ صیاد کنید

 

شمع اگر کشته شد از باد مدارید عجب

یاد پروانۀ هستی شده بر باد کنید

 

بیستون بر سر راه است مبادا از شیرین

خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید

 

جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه

ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید

 

گر شد از جور شما خانۀ موری ویران

خانۀ خویش محال است که آباد کنید

 

کنج ویرانۀ زندان شد اگر سهم بهار

شکر آزادی و آن گنج خداداد کنید


نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 18:31 توسط غزل| |

خوش به حال غنچه های نیمه باز
بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکویی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 19:2 توسط غزل| |

پر کن پیاله را

کاین جام آتشین

دیری ست ره به حال خرابم نمی برد !

...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 23:59 توسط غزل| |


زندگی زیباست اما شهادت زیبا تر از آن است

جریان خون در رگ ها شیرین است

اما.....

ریختن آن پای محبوب شیرین تر...

نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 13:18 توسط غزل| |



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 21:27 توسط غزل| |

از خون سرخ بهمن سرسبز شد بهاران

اندیشه باور شد، در امتداد باران

بر صخره‏های همّت جوشیده خون غیرت

بانگ سرود و وحدت آید زچشمه ساران

و الفجر بهمن آمد، فصل شکفتن آمد

بر پهندشت باور، خالی است جای یاران

نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 16:59 توسط غزل| |

تو را من چشم در راهم شباهنگام
كه مي گيرند در شاخ تلاجن سايه ها رنگ سياهي
وزان دلخستگانت راست اندهي فراهم

تو را من چشم در راهم .

شباهنگام ، در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران
خفتگانند

در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام
گرم يادآوري يا نه ، من از يادت نمي كاهم
تو را من چشم در راهم

نيما يوشيج
نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 11:42 توسط غزل| |


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 11:34 توسط غزل| |

  When the egg breaks by an external power, a life ends

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیرو از خارج می­شکند، یک زندگی به پایان می­رسد.

When the egg breaks by an internal power, a life begins                                                    

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیروئی از داخل می­شکند، یک زندگی آغاز می­شود.

Great changes always begin with that internal power

تغییرات بزرگ همیشه از داخل انسان آغاز می شود.


نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 16:42 توسط غزل| |

خدایا قسمت می دهم هر لحظه کمکم کنی تا نفسم را

به قربانگاه درگاهت عرضه کنم و تو قربانی شدن و نلرزیدن و نلغزیدن را عنایت فرما

عید قربان برشما مبارک

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 18:41 توسط غزل| |

۷آبان ماه مطابق با بيست و نهم اكتبر روز جهاني كوروش (سايرس دي) نام گذاري شده است كه از دير باز پارسيان، يهوديان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترك المنافع آن را گرامي مي دارند و رعايت مي كنند.
اين روز به مناسبت تكميل تصرف امپراتوري بابل به دست ارتش ايران (اكتبر سال
۵۳۹ پيش از ميلاد) و پايان دوران ستمگري در دنياي باستان برقرار شده است . ۲۵۴۴ سال پيش در همين ماه اعلاميه تاريخي كوروش بزرگ در زمينه حقوق افراد و ملل انتشار يافته بود كه نخستين سنگ بناي يك دولت مشترك المنافع جهاني و هر سازمان بين المللي بشمار مي آيد.

به امید طلوع روشنی وعشق در فرداهای ایران عزیز

 

 

 

نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 15:17 توسط غزل| |

حرف‌هاي ما هنوز ناتمام

 تا نگاه مي‌كني: وقت رفتن است

باز همان حكايت هميشگي!

پيش از آنكه باخبر شوي

لحظه عزيمت تو ناگزير مي‌شود

آي....

اي دريغ و و حسرت هميشگي!

ناگهان چقدر زود دير مي‌شود!

"قیصر امین پور"

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 21:9 توسط غزل| |

خیلی ها مشتاق شروع مدرسه هایند و به یاد و خاطره های مدرسه و دوستان تابستونو سپری کردن.خیلی ها از حیث درس نخوندن.نمره کم نگرفتن یا به هر دلیلی دوست ندارن بوی ماه مهر رو استشمام کنن.                                                                                                                                       من که آغاز نیمه ی دوم سال رو دوست دارم.فکر می کنم مثل عید نوروز شکوفه های اولیمون شکوفا میشن.خونه نو میرن.حتی لباسا و وسایل جدید می خرن.                                                           امیدوارم امسال سالی پر از تلاش و موفقیت برا دوستای گل دانش آموزم باشه.                         حسنسیه جماران و خونه امام یه حال و هوا و صفای خوشی داشت.ودر مقابلش کاخ نیاوران نمی دانم با آن بزرگیش چه آرامشی به آدم می بخشید که بتوان به محل زندگی امام ترجیح داد.*اگه بتونم عکسای مسافرتمونو میذارم.*

 

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 15:56 توسط غزل| |

شاد شاد باشین.تابستون تموم شدا....

نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 14:6 توسط غزل| |

درود.

من خوشحالم از اینکه دوباره عید فطر رو دیدم.عید همتون مبارک.....

 

نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 17:4 توسط غزل| |

**آنگاه که ضربه های تیشه ی زندگی را بر ریشه ی آرزوهایت حس می کنی، بخاطر بیاور که زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است.**

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 13:36 توسط غزل| |

گاهی گمان نمیکنی ولی میشود...

گاهی نمیشود...نمیشود که نمیشود...

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است...

گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود...

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 13:14 توسط غزل| |

سلااااااااام.من الان شاد شادم.چون امشب با دوست گلم هستم.امیدوارم همه شما ها هم شاد باشین.

چند روزیه هورمون آدرنالین و نورآدرنالینم خیلی ترشح می کنن.چون خیلی هایی که دوسشون دارم و خیلی وقته که ندیدمشون این روزا می بینیم.

فعلا بدرود.

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 22:38 توسط غزل| |

زندگی چیدن سیبی است که باید چید و رفت
زندگی تکرار پاییز است باید دید و رفت
زندگی رودی جاری هر که آمد
کوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشبد و رفت
قاصدک این کولی خانه به دوش
روزگار کوچه گردیهای خود را زندگی نامید و رفت

حلول ماه مبارک رمضان رو به همه ی شما تبریک میگم.

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 13:32 توسط غزل| |

درد های من جامه نیستند                                                                                                             

تا ز تن در آمرم 

((چامه و چکامه)) نیستند

تا به (( رشته ی سخن)) در آورم

نعره نیستند
تا ز((نای جان)) برآورم

درد های من نگفتنی
درد های من نهفتنی است



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 19:51 توسط غزل| |

مردم اغلب بی انصاف, بی منطق و خود محورند

ولی آنان را ببخش

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند

ولی مهربان باش

اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت.........

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 19:48 توسط غزل| |

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد                   دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

باید آدمش پیدا شود!

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز

گفتنش

پشیمان نخواهی شد!

سنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم

مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت

بکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند

خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را

نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج

می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد

آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو

را به یاد بیاورند....
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 21:14 توسط غزل| |

 
اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن

 و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن!

 در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است.

                                                        تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 20:32 توسط غزل| |

چارلی چاپلین در نامه ای به دخترش نوشت  

 تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدنت را عریان نکن.

 هرگز چشمانت رابرای کسی که معنی نگاهت را نمیفهمد گریان مکن.

 قلبت را خالی نگاهدار و اگر روزی خواستی کسی

 را در قلبت جای دهی سعی کن فقط یک نفر باشد و به او بگو

 تو را کمتر از خدا و بیشتر از خودم دوست دارم

 زیرا به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز دارم...

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 20:19 توسط غزل| |


http://www.shereno.ir/artist-pic/5.jpg

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

منزلی در دوردست

منزلی در دوردستی هست بی‌شک هر مسافر را
این‌چنین دانسته بودم، وین‌چنین دانم
لیک
ای ندانم چون و چند! ای دور
تو بسا کاراسته باشی به آیینی که دلخواه‌ست
دانم این که بایدم سوی تو آمد، لیک
کاش این را نیز می‌دانستم، ای نشناخته منزل
که از این بیغوله تا آنجا کدامین راه
یا کدام است آن که بیراه‌ست
ای برایم، نه برایم ساخته منزل
نیز می‌دانستم این را، کاش
که به سوی تو چه‌ها می بایدم آورد
دانم ای دور عزیز!‌ این نیک می‌دانی
من پیاده‌ی ناتوان تو دور و دیگر وقت بیگاه‌ست
کاش می‌دانستم این را نیز
که برای من تو در آنجا چه‌ها داری
گاه کز شور و طرب خاطر شود سرشار
می‌توانم دید
از حریفان نازنینی که تواند جام زد بر جام
تا از آن شادی به او سهمی توان بخشید؟
شب که می‌آید چراغی هست؟
من نمی‌گویم بهاران، شاخه‌ای گل در یکی گلدان
یا چو ابر اندهان بارید، دل شد تیره و لبریز
ز آشنایی غمگسار آنجا سراغی هست؟

«اخوان»

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 13:16 توسط غزل| |


تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

می ترسم بزرگ شوم، نکند مهر از یادم برود، نکند دوستی فراموشم شود.                 

      می ترسم بزرگ شوم، نا مهربان شوم، درگیر روزگاز شومف اسیر زر شوم.           

             می ترسم بزرگ شوم، یادم برود که آسمان آبی است، یادم برود که شب ها ستارگان را بشمرم، یادم برود که چگونه بخندم. چگونه بگریم. می خواهم که بزرگ شوم، اما کودکی همیشه با من باشد....همیشه.

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 13:31 توسط غزل| |

Design By : nightSelect.com